پگاه حوزه
(١)
دو هجاي خون -
١ ص
(٢)
زمامداران، ما را به كجا ميبرند و چرا؟ -
٢ ص
(٣)
افغانستان و ابهام در آينده - ضیایی علی
٣ ص
(٤)
رويكرد جديد جهاني به افغانستان، زمينهساز استقرار صلح پايدار - گونتِر سباستين
٤ ص
(٥)
تأثير حادثهي نيويورك بر روابط بينالمللي امريكا - عباسی حسین
٥ ص
(٦)
افغانستان و پروژههاي هجرت و جهاد -
٦ ص
(٧)
چارهاي ديگر بينديشيم -
٧ ص
(٨)
حملهي نظامي هيچگاه مدني و متمدنانه نبوده است -
٨ ص
(٩)
نگرش غرب به اسلام، ذهنيت مشوش، انگارههاي نادرست(قسمت دوم) -
٩ ص
(١٠)
آزادي فلسطين در گفتمان ناسيوناليستي معاصر عرب - کرمى محمدتقى
١٠ ص
(١١)
مفهوم شناخت تجربه ديني - کرمى محمدتقى
١١ ص
(١٢)
با فهم حداقلي از دين، ساماندهي حداكثري ممكن نيست -
١٢ ص
(١٣)
مباني مشاركت در انديشه سياسي شيعه - شیرخانی علی
١٣ ص
(١٤)
طلوع هستي در آينهي كلام علي (ع) - پارسانیا حمید رضا
١٤ ص
(١٥)
ايران در شعر امروز عرب - بیدج موسی
١٥ ص
(١٦)
موج مُرده نقطهي عطف تازهي حاتميكيا؟ - حمد امیر
١٦ ص

پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - تأثير حادثهي نيويورك بر روابط بينالمللي امريكا - عباسی حسین

تأثير حادثه‌ي نيويورك بر روابط بين‌المللي امريكا
عباسی حسین

فرانسيس فوكوياما

توضيح:
حادثه‌ي ١١ سپتامبر ديدگاه نظريه‌پردازان و سياست مداران جهاني را به خود معطوف داشت.ارايه مقاله فوكوياما به منظور آشنايي بيشتر با اين ديدگاه‌هاست.
«پگاه»

در حالي كه ناباورانه از كانال‌هاي تلويزيوني به تماشاي فرو ريختن دو مركز تجارت جهاني مي‌پرداختيم، يكي از دوستان توجه ما را به دودي جلب كرد كه از كرانه‌ي رود «بوتوماك» واشنگتن متصاعد بود. وقتي مطلع شديم كه اين دود از برخورد يك فروند هواپيما با يكي از ساختمان‌ها به وجود آمده است، به ياد دوستاني افتادم كه در نزديكي آن منطقه، در دفتر كار خود مشغول بوده‌اند. ساعت‌ها تلاش كردم كه با آن‌ها تماس برقرار كنم، اما بي‌نتيجه بود. پس از چند ساعت دلهره خبر رسيد كه همه‌ي آن‌ها نجات يافته‌اند. دگرگون شدن جهان، مرا به انديشه فرو برد. اهميّت اين حادثه براي من و هم عصرانم به مثابه‌ي واقعه‌ي «پرل هاربر» براي پدر من و انسان‌هاي هم دوره‌اي اوست. در آن زمان روزولت «دستور به بيرون راندن ژاپني تبارها داد» و بدين گونه شد كه پدر بزرگم كه در دهه‌ي بيستم تلاش مي‌كرد براي رهايي از ورشكستگي، كارخانه‌اي در لوس‌آنجلس بنيان نهد، ناچار شد تا در ازاي مبلغ ناچيزي، داراي‌اش را به مناقصه بگذارد و در مدّت زمان جنگ، به همراه خانواده‌اش در اردوگاهي واقع در «كولورادو» زندگي را به سختگي سپري كند، اما به نظر من، حادثه‌ي ١١ سپتامبر، از ايالات متحده كشوري نخواهد آفريد كه دست به اقدامي نژادپرستانه زند و به سركوبي و مبارزه با پناهندگان و غير امريكايي‌ها همت گمارد.
در اين حادثه ويژگي‌هايي است كه امريكا را بر آن مي‌دارد تا بيش از پيش از درون يكپارچه شوند و در روابط خود با ديگر كشورها تجديد نظر كنند، آن‌ها را سامان بخشند. البته گمان مي‌رود كه بنيادگرايان اسلاميِ خاورميانه در شمار نخستين متهمان باشند و واكنش‌هاي احتمالي امريكا در قبال كشورهاي اسلامي امري طبيعي و اندوه بار خواهد بود. بي‌شك، پاي‌كوبي و شادي فلسطينيان در انهدام مراكز تجارت جهاني ـ كه از تلويزيون پخش شد ـ امريكاييان را دل‌آزرده كرده است، ولي به اعتقاد من، ايالات متحده با اين پديده‌ها، سياست نژادپرستانه پيش نخواهد گرفت، هر چند احتمال دارد عمليات تروريستي مشابهي صورت پذيرد. گويا به نظر مي‌رسد عمليات‌هايي كه در حال حاضر بسياري از امريكايي‌ها، آن‌ها را رهبري خواهند كرد. اقداماتي تلافي جويانه بر شرقيان صورت پذيرد، ولي بايد گفت كه دستگيري امريكايي‌هاي چيني تبار در جنگ دوم جهاني و مطالبات آنان براي دستيابي به حقوق شهروندي خويش، امريكا را متقاعد نمود كه تقسيم و طبقه‌بندي نژادي به جامعه آسيب مي‌رساند. گزارش‌هاي تصويري يازدهم سپتامبر، گويا است كه قربانيان اين حادثه از تيره‌هاي مختلفي بوده و در ميان آن‌ها سفيدپوست، سياه‌پوست، اسپانيايي، آسيايي و حتي برخي از خاورميانه نيز بوده‌اند. آنچه بيش از همه تعجب همگان را برانگيخت كشته شدن تاجران و ثروت‌مندان سرشناس، به همراه منشي‌هاي دفاتر تجاري و خدمت‌كاران بود. شناسايي آنان از يك ديگر در اين خاك و خون سخت مي‌نمود، اما همه‌ي آنان قرباني انديشه‌هاي نابخردانه بودند، و گمان نمي‌رود كه اين تجاوز ناجوانمردانه، حقوق مدني انسان‌ها را در امريكا تحت الشعاع خود قرار دهد، و براي مثال دولت امريكا دست به تحقيقاتي ناگهاني زند و با پيشگيري، تدابير امنيتي ويژه‌اي به بازداشت، بازجويي و يا اخراج غير امريكايي‌ها بپردازد. اگر چه تروريست‌ها از هواپيما ابزاري مخوف ساختند، اما روح جامعه‌ي باز امريكا، با تكنولوژي گره خورده و هم چنان از تكنولوژي و از جمله هواپيما استفاده خواهد نمود و تغيير در ساختار جامعه پيدا نخواهد شد.

نقاط مثبت حادثه‌ي ١١ سپتامبر
اين فاجعه نقاط مثبت فراواني خواهد داشت. حادثه‌هاي اين چنيني كه وجدان همه‌ي افراد جامعه را برانگيزد تا ساليان سال مردم آن جامعه را دوشادوش هم به بازسازي ميهن خود مشغول خواهد كرد و براي نمونه مي‌توان از پيشرفت شگفت‌انگيز «آلمان و ژاپن» پس از پايان جنگ نام برد. خود دولت‌هاي اروپايي در كوران جنگ پا گرفتند و حكومت فدرالي امريكا را بايد زاييده‌ي جنگ‌هاي داخلي آن كشور دانست. جنگ جهاني دوم نيز از امريكا كشوري با نام و نشان ساخت. از سوي ديگر، اگر صلح و شكوفايي در كشوري به وجود آيد آن كشور را به مسايل ريز خود مشغول مي‌كند، به گونه‌اي كه آن كشور را تافته‌اي جدا بافته كرده، بي آنكه خود را عضوي از جامعه‌ي جهاني بداند.
اين اتفاق دقيقا براي امريكا رخ داد. رشد اقتصادي ايالات متحده در زمان رياست جمهوري كلينتون و چيرگي بي‌زد و خورد بر سياست جهاني از امريكاييان انسان‌هايي ساخت كه از رسوايي سياسي ديگر كشورها و سياست‌هاي نژادپرستانه و تبعيض جويانه سود مي‌برند. اين رفتار متكبرانه زماني بالا گرفت كه ديگر، پرسش‌ها و نقدهاي جدي و اساسي انجام نگرفت و از اهتمام اهل نظر به مردمان خارج از مرزهاي امريكا كاسته شد.
در همان دم گروهي ديگر از انديش‌مندان خود را در برابر دولت ناچيز انگاشتند به ويژه كه جهان پيرامون آن‌ها به تكنولوژي، سرمايه و روحيه‌ي فن‌آوري ارج بيشتري مي‌نهاد. در اين چارچوب‌ها، ديگر از چنين حكومت‌هايي انتظار ارزش آفريني نخواهد رفت، بلكه «ارزش سازان» واقعي را رنجور خواهد ساخت. گفته مي‌شود كه در اين فرايندها، مفهوم دولت ـ ملت مفهومي پوسيده خواهد شد و تمامي تلاش‌ها براي مهار كردن تكنولوژي و سرمايه‌داري ـ كه حد و مرز نمي‌شناسند ـ عقيم خواهد ماند.
پيش آهنگان نظام اقتصادي نوين جهاني برآنند كه همه‌ي اختراعاتِ پيش از «اينترنت» بي‌ارزش‌اند. وقتي يكي از دوستانم اعلام كرد كه مصرّانه خواهانِ تغيير شناسنامه‌ي امريكايي خود و سكونت در «باهاس» است تا از ماليات‌هاي گزاف امريكا بگريزد، وحشت زده شدم. اما يورش سه‌شنبه ـ ١١ سپتامبر ـ در «وال استريت» درس جالبي داد و آن اين كه چشم نوازي اقتصاد نوين جهاني، ما را از حقايق تلخ زندگي مصون نخواهد كرد و تنها بارقه‌ي اميد در اين حادثه، تلاش پيگير گروه‌هاي امداد رسان پليس و آتش‌نشاني بود. انسان‌هايي كه براي نجات هم نوعان خود در زير آوارها جان سپردند. دهه‌ي نود را بايد از لحاظ اقتصادي ـ اجتماعي از يك سو نوبهار كارگران، وكيلان، مهندسان و مستشاران خبررساني، تحصيل كردگان «هاروارد» و «استرافورد» و كاركنان دو برج مركز تجارت جهاني و از سوي ديگر افرادي دانست كه با نيروي دست و بازوي خود براي نجات آنان، تلاش مي‌كردند. قربانيان دو طيف، همواره در خاطره‌ي امريكاييان خواهند ماند، زيرا هر دو گروه، شهروندان يك جامعه بوده و به يك‌ديگر نياز داشته‌اند. افزون بر اين، تجاوز به برج‌ها، باعث تجديد نظر امريكا در روابط خود با كشورهاي ديگر خواهد شد. ده سال است كه جمهوري خواهان و دموكراسي‌طلبان خواهان جداسازي كشور خويش از گردونه‌ي جهاني‌اند. جمهوري خواهان اين كار را براي رهانيدن خود از مشكلات روزافزون جهان مطالبه مي‌كنند و دموكراسي‌طلبان، جدايي از جهان را راهكاري براي كاستن سرمايه‌گذاري در بخش‌هاي تسليحاتي مي‌دانند. در آينده‌اي نه چندان دور، امريكا بايد به جدايي‌طلبي خود پايان دهد و البته نبايد خشم آن كشور را در رويارويي با عاملان انفجار دو برج مركز جهاني اندك شمرد تا پيش از ١١ سپتامبر، بحث بر سر افزايش هجده ميليارد دلاري سرمايه‌گذاري در بخش‌هاي نظامي بود، اما اكنون حكايت از مبالغ هنگفتي است كه در اين راه به كار گرفته خواهد شد، خواه اضافه بر بودجه‌ي سرانه‌ي ايالات متحده باشد و خواه اين كشور با كسر بودجه مواجه شود. اولويت‌ها نيز تغيير خواهد يافت و سيستم دفاعي موشكي يكي از اهداف ساختار امريكا خواهد ماند، تا آنكه نيروها و سازمان‌هاي امنيتي و اطلاعاتي، توان خويش را بازيابند و از گزند تهديدهايي از اين دست در امان شوند، اما بيشترين دگرگوني‌ها در ابعاد رواني انجام خواهد پذيرفت.
پس از عمليات تهاجمي «پرل هاربر» دشمنان امريكا نتوانستند در آن سرزمين پيروز شوند. اين حادثه در جزيره‌هاي دور دست «هاوايي» رخ داد و پس از سوزاندن كاخ سفيد در جنگ ١٨١٢ توسط بريتانيا، هيچ كس جرأت آسيب‌رساني به واشنگتن را پيدا نكرد. اين امر، ويژگي خاصي به سياست‌هاي امريكا بخشيد و اين كشور همواره از هجوم دشمنانش مصون مانده است. ايالات متحده در سياست‌هاي برون مرزي و دخالت در ساير كشورها محتاطانه پيش مي‌رفت و از دخالت بيگانگان در حكومت و سرزمين خود ممانعت مي‌كرد.
دخالت‌هاي نظامي در ساير كشورها توسط امريكاييان انجام نمي‌گرفت، بلكه امريكا هم پيمانان خود را مي‌فرستاد و يا از مصالح و سرمايه‌هاي خارجي خود، مايه مي‌گذاشت. در جنگ خليج فارس و كوزوو، همگان دريافتند كه امريكا بدون در خطر افكندن ملت خود، توان پيروزي دارد، اما اين نگرش امروزه تغيير يافته و آنچه به نام «جنگ نابرابر» شناخته مي‌شود به نبردي منظم تبديل شده است؛ يعني براي نخستين بار، دشمنان امريكا توانستند اين كشور را در خاك خود سركوب كنند و بدين‌ترتيب مخالفت خود را با عملكردها و سياست‌هاي ايالات متحده ابراز داشتند. از اين رو انديشه‌ي جداخواهي امريكا از جهان، پذيرفته نخواهد بود. اين كشور ـ براي نخستين بار ـ پي برد كه تاوان سياست‌هاي نادرست گذشته‌ي خود را پرداخته است، البته اين عمل بي‌واكنش نخواهد ماند، هر چند در پايان به تغيير سياست‌هاي خارجي امريكا منجر خواهد شد. امريكا يكپارچه‌تر خواهد شد و كمتر به مسايل خصوصي كشور خويش خواهد پرداخت. كشوري كه به همكاري همه جانبه‌ي هم‌پيمانان و دوستانش در بر چيدن بساط تروريسم نيازمند خواهد بود و چه بسا به كشوري مبدل شود كه صلح و صفا در آن حكم فرما شود، نه اينكه گمان برد كه مي‌تواند به حاكميت بي‌چون و چرا بر جهان ادامه دهد.